مديريت صف بانك

با ارائه چند خاطره از مديريت صف بانك ها در ايران، پيرو مبحث مديريت براي همه، با بهره مندي از مهارتهاي مديريت در همه اصناف و اقشار جامعه و كاربرد مهارتهاي مديريتي آشنا مي شويم.

پانزده سال پيش كه براي يك ديدار خانوادگي پس از هشت سال مهاجرت به آمريكا براي سه هفته به تهران بازگشتم، و متوجه شدم كه مديريت صف
بانك ها در ايران به شدت ضعيف است.  براي خرد كردن تراولهاي بزرگ پانصد هزار توماني آن زمان كه قابليت مديريت-صف-بانكخرج شدن در مغازه ها را نداشت به بانك رجوع كردم.  اگر به ياد داشته باشيد، آن زمان هر كلر وظيفه خاص خود را داشت و حق نداشت كه بدون
نظارت كارمندي ديگر همه خدمات را به يك مشتري ارائه دهد.  براي همين اولين مرحله بررسي تراول بود، بعد ثبت آن در يك دفتر، بعد ثبت ثبت در كامپيوتر، بعد امضاء سرپرست و پانچ كردن چند سوراخ در تراول براي خارج كردن آن از سيستم،‌ و در نهايت با صندوقدار كه به شما يك گوني اسكناس 500 يا 1000 توماني مي داد.  اين پروسه ايستادن در صف حداقل 5 كارمند بانك بعضي وقتها تا يكساعت به طول مي انجاميد.  در يكي از دفعاتي كه اعتراض من به مديريت بانك هم رسيد، به ايشان گفتم من بايد به مشهد سفر كنم و براي خرد كردن يك تراول دو ساعت وقت من اينجا تلف شده، مدير كم تجربه و بي سواد با پوزخند به جاي حل مشكل اداره خود به من پاسخ داد كه شما كه سفر مي رويد بايد تراول چك با خود ببريد، تراول يعني سفر، گفتم بله آقاي مدير با سواد، خودم از آمريكا آمده ام و مي دانم تراول يعني چه، ولي من براي يك سفر 24 ساعته به مشهد مي روم اگر بخواهم آنجا هم 2 ساعت از سفرم را صرف ايستادن در صف كنم، شما علت ايستادنم در اين صف را مي فهميديد.

مهارتهاي مديريت براي آسايش و رفاه

ولي خاطره اي كه مد نظر اين مقاله است، ايستادن در صف بانك است.  از آنجا كه مي دانستم در صف بانك بيش از يكساعت معطل خواهم شد، هميشه با خود يك روزنامه مي بردم كه در صف مطالعه كنم.  و طبق معمول دو نفر ديگر در صف هم سرهاي خود را در روزنامه من مي كردند و بدون اجازه آنها حق رفتن به صفحه بعد روزنامه را نداشتم.  كاسه صبرم جايي لبريز شد كه براي دو ساعت در صف منتظر مانده بوديم و هنوز اميدي نبود كه تا يكساعت ديگر كار ما انجام پذيرد.  با ناراحتي اعتراض كردم كه اگر اينجا يك سيستم نوبت دهي بود كه شماره مي گرفتيم و مثلا مي دانستيم كه دو ساعت ديگر نوبتمان مي شود، مي رفتيم به كارهاي ديگر مي رسيديم و دو ساعت ديگر مي آمديم.  با كمال تعجب و تمسخر و خنده هاي بلند نفر بعدي من در صف كه پير مردي 60 يا 70 ساله بود گفت: مگر اينجا حمام است كه شماره بدهند!  من خيلي تعجب كردم، گفتم والا من هشت سال است كه خارج زندگي مي كنم و هر جا كه صفها به اينگونه شلوغ و تردد ارباب رجوع زياد باشد، سيستم هاي نوبت دهي ديجيتال استفاده مي شود.  وقتي شنيد كه من از خارج آمده ام، حالا به مسخره بودن عكس العمل خويش پي برد، و با كلي تعريف از خود كه افسر راهنمايي و رانندگي است و جوانان ليسانس و كارشناسي ارشد زير دستش رانندگي و پادويي مي كنند، از وضعيت مملكت بدي هايي مي گفت.  گفتم اين موضوع اصلا سياسي نيست، يك مسئله مديريتي و فرهنگي است، مثل خود شما كه با يك نظريه تغيير و بهبود من چنين عكس العملي از خود نشان داديد.

بانك هاي خصوصي و مديريت مدرن

خدا را شكر پس از تشكيل بانكهاي خصوصي، بانك پارسيان اولين بانكي بود كه چنين سيستم مديريت به روزي را به ايرانيان معرفي كرد.  شايد اين  تجربه براي مديران جوان امروزي جالب باشد كه بدانند چگونه بايد از معضلات و مشكلاتي كه شكوه مي كنند به عنوان يك فرصت خوب براي رقابت و گسترش و توسعه كار خود استفاده كنند.

به نظر شما در كدام بخشهاي زندگي ايراني مي توانيد با مديريت بهتر، آسايش و رفاه بيشتري براي مشتريان خود فراهم كنيد كه موجب جلب درآمد بيشتري براي شما شود؟

You may also like...

1 Response

  1. August 21, 2017

    […] صدر باشد و موفقیت پایدار و توسعه روز افزون داشته باشد، نوآوری و خلاقیت شرط اول […]

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Share This